اندوه کوچه های مدینه
ناگهانی ازخزان،دست های تورابرگ ریزشدوبی صدا وخاموش،کنج غربتی هجده ساله خانه کرد.
اشک،مجال باریدن گرفت بربی نشانی مزاری که سجده گاه یاس های عالم بود.
طعم غم آلود سیلی،درد فدک رابه کبود روزهای مظلوم زمین بخشید وطنین فریادی خاموش ،برای همیشه درگوش تاریخ ماند.
آن شب ،نه علی که کائنات هم گریستند!
آن شب،شب تلخی بود، شب وداعی بارانی ،شب غربتی خاموش.
آن شب،اسمان مدینه درسکوتی سرد،شعله ورشد وماه،برسرزنان وسینه کوبان،زنجیرزن ِ ستاره هاشد.
آن شب،ام ابیها،پیراهن سپید" انا الیه راجعون"رابرتن کرد.
آن شب،ناله بودکه می وزید،دردبود که می چکید،اشک بود که می بارید.
آن شب،اندوهی جانکاه ،کوچه های مدینه رامی دوید ودرهجوم بغض های کال، به گریه می شکست.
آری!آن شب،ناگهانی ازخزان،ازسمت غم آلودترین حادثه هاوزید وپنجره روشن یادها رابرای همیشه شکست.
بانوی من!چگونه تورانگریم،بی تاترین بهار زندگانی علی!
درحجمی غمگین،درهجدهمین ایه نور،درسکوتی تلخ ودرتلاوتی کبود،محوشدی!
بوی یاس،ازقامت تووزیدن گرفت.فدک،به نام توایستاد.
تاریخ،درحجم غم بادهای رفتن تومچاله شد
تابی خویش وخسته
گام بگذارد به روزهای تاهمیشه غمگین وتنها.
به سینه می کوبد
هزارو چهارصد سال و اندی ازبغضش رامدینه.
ویاس،طرح چشمان کبودت را
به تفسیر کوثرمی نشیند.
چگونه تورانگریم
ای هجده سالگی باران؟!